| X Close | ||
کليدهايي از جنس صعود

اينکه چرا وقتي سخن از سير و سلوک به ميان مي آيد٬ سير و سلوک علما و عرفا بيشتر به ذهنمان خطور ميکند تا سيره و روش انبيا و اوصيا٬ شايد به دليل ملموس بودن و يا نزديک بودن زمان با به بزرگان دين و عرفاي فرهيخته است. اما واقعيت آن است که هر چه هست در خانه اهل بيت است و علما و عرفاي ما نيز همگي جيره خوار اين سفره پربرکت و نوراني اند.
در اين مقاله٬ نامه امام حسن عسکري عليه السلام به جناب ابن بابويه قمي را مرور ميکنيم. شايد براي شما هم عجيب باشد که برخي نکتههايي که ميدانيم و روزانه به راحتي هزار بار از کنار آن رد شده و يا زير پا مي گذاريم٬ شاهکليد سير و سلوک اند. خوشا به حال آنانکه بيش از گفتن٬ عمل ميکنند...
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
سپاس از آن خداوندی است که پروردگار جهانیان است و فرجام نیک از آن تقوا پیشگان و بهشت از آن یکتاپرستان و آتش دوزخ برای انکارگران حق است و ستم جز بر ستمکاران روا نیست و معبودی نیست جز خداوندی که بهترین آفریدگار است. و درود و سلام بر محمد و دودمان پاک او باد!
من شما را به پروای از خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و حقوق مالی خویش، سفارش می کنم چرا که نماز کسی که حقوق مالی خود را نپردازد پذیرفته نمی شود.
اما بعد:
ای ابوالحسن علی بن حسین قمی! که شخصیت بزرگوار و مورد اعتماد ما هستی و امید که خداوند تو را به انجام کارهایی که خود می پسندد موفق داشته و از سر مهر و رحمت خویش فرزندانی شایسته کردار روزیت سازد.
من شما را به پروای از خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و حقوق مالی خویش، سفارش می کنم چرا که نماز کسی که حقوق مالی خود را نپردازد پذیرفته نمی شود و نیز تو را به :
عفو و گذشت از گناهان و لغزشها،
فرو خوردن خشم،
پیوند با بستگان،
مواسات با برادران دینی،
تلاش در برآوردن حوایج آنان در خوشیها و ناخوشیها،
بردباری در برابر نادانان,
ژرف نگری در دین ،
استواری در کارها،
تعهد در برابر قرآن،
اخلاق شایسته،
دعوت به خوبیها و نهی از بدیها، توصیه می کنم.
خدا در قرآن می فرماید:
( در بسیاری از نجواهایشان سودی نیست مگر در سخن آنان که به صدقه دادن با نیکی کردن و یا آشتی جویی و اجتناب از همه زشتیها فرمان دهند.)(1)
بر تو باد به انجام نماز شب! چرا که پیامبر گرامی سه بار امیرالمؤمنین علیه السلام را بدان سفارش فرمود و گفت:
( علی جان! بر تو باد به انجام نماز شب! کسی که نماز شب را سبک شمارد از ما خاندان پیامبر نیست)
بر تو باد به انجام نماز شب! چرا که پیامبر گرامی سه بار امیرالمؤمنین علیه السلام را بدان سفارش فرمود.
از این رو به سفارشهای من به خوبی عمل کن و همه شیعیان مرا به انجام این دستورات توصیه و دعوت نما تا عمل کنند.
بر تو باد به شکیبایی و انتظار فرج! و بدان که شیعیان ما همواره در رنج و فشارند تا فرزندم مهدی علیه السلام ظهور نماید.
همو که پیامبر گرامی نوید او را داد که زمین و زمان را لبریز از عدل و داد خواهد ساخت.
آری! زمین را خداوند به هر کدام از بندگان شایسته اش که بخواهد به میراث می دهد و فرجام نیک و پیروزمندانه از آن تقواپیشگان است.
درود بر تو باد و بر همه شیعیان ما و رحمت خدا و برکات او بر شما باد!
پشت پرده قتل مرموز عثمان

ماجرای ابهام آلود قتل خلیفه سوم، عثمان بن عفّان، همواره یکی از مطاعن و دستاویزهای مخالفان و معاندان شیعه بوده و عده ای آگاهانه یا از سر ناآگاهی، امیرمومنان، علی علیه السلام را در توطئه قتل مرموزعثمان شریک می انگارند، حال آنکه به روایت تاریخ و شهادت متون موثق دینی، امیرمومنان از روی خیرخواهی و دوراندیشی، همواره کوشید تا جلوی این انحراف بزرگ را بگیرد و در این راه هیچ گونه مصلحت اندیشی را به مصلحت ندانسته، از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.
روزی که کودتاچیان(ناراضیان از بذل و بخشش های بی حساب عثمان به کسان و خویشان خویش) و شورشیان بر خانه خلیفه سوم هجوم آوردند، این امیرمومنان بود که حصر خانه عثمان را درهم شکست و با به مخاطره افکندن جان خود و فرزندان خویش آب برای اهل خانه فراهم نمود.
عجبا که با انبوهی از منابع روشن تاریخی، عده ای هنوز اصرار دارند که پشت پرده حقیقی ماجرای این مرگ مرموز افشا نشود و متهم ردیف اول این قتل، معاویه و تنی چند از صحابه کبار پیغمبر(ص)(از جمله طلحه از سران ناکثین که پیغمبر اسلام او را طلحه الجود یا طلحه الفیاض نامید و امیر مؤمنان نیز در یکی از خطبه هایش او را به عنوان سخی ترین مردم معرفی کرده است و او شدیدا با عثمان مخالف و یکی از اشخاص مؤثر در قتل عثمان بود.)را همواره تبرئه کرده و گناه را به دوش بی گناهی دیگر می افکنند.
اما امام علی علیه اسلام بارها و بارها، از روی حزم و دوراندیشی به افشاگری حقیقت پشت پرده پرداخت و در خلال خطبه های خویش گره از این راز سر به مهر گشود.
معاویه جاسوسانی به مدینه فرستاده بود که در حوالی خانه عثمان مراقب باشند؛ وقتی عثمان کشته شد بلافاصله پیراهن خون آلود عثمان را به شام برسانند و جاسوسان این مأموریت را به سرعت انجام دادند و این پیراهن مدتی در مسجد شام آویزان بود و معاویه شخصا گاه و بیگاه در انظار عموم در پای آن اشک می ریخت و در سوگ خلیفه پیامبر بر سر و سینه می زد
شهید مطهری در کتاب سیری در نهج البلاغه در رابطه با افشاگری امیرمومنان نسبت به نقش ماهرانه معاویه در قتل عثمان می نویسد:
علی علیه السلام در نامه های خود به معاویه می گوید تو دیگر چه می گوئی؟ دست نامرئی تو تا مرفق در خون عثمان آلوده است، باز دم از خون عثمان می زنی؟ این قسمت فوق العاده جالب است، علی پرده از رازی بر می دارد که چشم تیزبین تاریخ کمتر توانسته است آنرا کشف کند، تنها در عصر جدید است که محققان به دستیاری و رهنمائی اصول روانشناسی و جامعه شناسی از زوایای تاریخ این نکته را بیرون آورده اند اگر نه اکثر مردم دوره های پیشین باور نمی کردند که معاویه در قتل عثمان دست داشته باشد و یا حداقل در دفاع از او کوتاهی کرده باشد.
معاویه و عثمان هر دو اموی بودند و پیوند قبیله ای داشتند، امویان بالخصوص چنان پیوند محکم براساس هدفهای حساب شده و روشهای مشخص شده داشتند که مورخین امروز پیوند آنها را از نوع پیوندهای حزبی در دنیای امروز می دانند. یعنی تنها احساسات نژادی و قبیله ای آنها را به یکدیگر نمی پیوست، پیوند قبیله ای زمینه ای بود که آنها را گرد هم جمع می کند و در راه هدفهای مادی متشکل و هماهنگ نماید. معاویه شخصا نیز از عثمان محبتها و حمایتها دیده بود و متظاهر به دوستی و حمایت او بود، لذا کسی باور نمی کرد که معاویه باطنا در این کار دست داشته باشد.
معاویه که تنها یک هدف داشت و هر وسیله ای را برای آن هدف مباح می دانست و در منطق او و امثال او نه عواطف انسانی نقشی دارد و نه اصول، آنروزی که تشخیص داد از مرده عثمان بهتر می تواند بهره برداری کند تا از زنده او و خون زمین ریخته عثمان بیشتر به او نیرو می دهد تا خونی که در رگهای عثمان حرکت می کند، برای قتل او زمینه چینی کرد و در لحظاتی که کاملا قادر بود کمکهای مؤثری به او بدهد و جلو قتل او را بگیرد، او را در چنگال حوادث تنها گذاشت.
ولی چشم تیزبین علی دست نامرئی معاویه را می دید و جریانات پشت پرده را می دانست، اینست که رسما خود معاویه را مقصر و مسئول در قتل عثمان معرفی می کند. در نهج البلاغه نامه مفصلی است که امام در جواب نامه معاویه نوشته است. معاویه در نامه خود امام را متهم می کند به شرکت در قتل عثمان و امام علیه السلام به او اینطور پاسخ می گوید:
" «ثم ذکرت ما کان من امری و امر عثمان فلک ان تجاب عن هذه لرحمک منه، فاینا کان اعدی له و اهدی الی مقاتله أمن بذل له نصرته فاستقعده و استکفه؟ ام من استنصره فتراخی عنه و بث المنون الیه حتی اتی قدره ؟... و ما کنت لاعتذر من انی کنت انقم علیه احداثا فان کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له فرب ملوم لا ذنب له و قد یستفید الظنه المتنصح و ما اردت الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت» " (نهج البلاغه، نامه 28).
یعنی اما آنچه درباره کار مربوط به من و عثمان یاد کردی، این حق برای تو محفوظ است که پاسخ آنرا بشنوی، زیرا خویشاوند او هستی. کدامیک از من و تو بیشتر با او دشمنی کردیم و راههایی را که به قتل او منتهی می شد بیشتر نشان دادیم؟ آنکس که بیدریغ در صدد یاری او بر آمد اما عثمان به موجب یک سوء ظن بیجا خود طالب سکوت او شد و کناره گیری او را خواست یا آنکس که عثمان از او یاری خواست و او به دفع الوقت گذراند و موجبات مرگ او را برانگیخت تا مرگش فرا رسید؟
البته من هرگز از اینکه خیر خواهانه در بسیاری از بدعتها و انحرافات بر عثمان انتقاد می کردم پوزش نمی خواهم و پشیمان نیستم. اگر گناه من این بوده است که او را ارشاد و هدایت کرده ام آنرا می پذیرم، چه بسیارند افراد بیگناهی که مورد ملامت واقع می شوند، آری گاهی ناصح و خیرخواه نتیجه ای که از کار خود می گیرد بدگمانی طرف است. من جز اصلاح تا حدی که در قدرت دارم قصدی ندارم جز از خدا توفیقی نمی خواهم و بر او توکل می کنم.
در یک نامه دیگر خطاب به معاویه چنین می نویسد:
«فاما اکثارک الحجاج علی عثمان و قتلته فانک انما نصرت عثمان حیث کان النصر لک، و خذلته حیث کان النصر له» (نهج البلاغه، نامه 37)؛ اما اینکه تو فراوان مسأله عثمان و کشندگان او را طرح می کنی، تو آنجا که یاری عثمان به سودت بود او را یاری کردی و آنجا که یاری او به سود خود او بود او را واگذاشتی.
نقش معاویه در قتل عثمان
معاویه پس از قتل عثمان بن عفان، مردم را برای انتقام گرفتن از عثمان بسیج می نماید و سپس امام علی علیه السلام را به عنوان رهبر آنان معرفی می کند!! و حال آنکه کشنده واقعی عثمان خود معاویه است و این کلام علی علیه السلام در نهج البلاغه است که: «و انهم لیطلبون دماهم سفکوه»؛ آنها خونی را طلب می کنند که خود ریخته اند. [1] (خطبه 22 و 137 نهج البلاغه)
و نیز خطاب به معاویه می فرماید: "عثمان آن روزی که کمک خواست چرا به او کمک نکردی! چون منتظر بودی عثمان کشته شود و از کشته اش بهره برداری کنی."
معاویه جاسوسانی به مدینه فرستاده بود که در حوالی خانه عثمان مراقب باشند؛ وقتی عثمان کشته شد بلافاصله پیراهن خون آلود عثمان را به شام برسانند و جاسوسان این مأموریت را به سرعت انجام دادند و این پیراهن مدتی در مسجد شام آویزان بود و معاویه شخصا گاه و بیگاه در انظار عموم در پای آن اشک می ریخت و در سوگ خلیفه پیامبر بر سر و سینه می زد[2].
امام موافق با كشتن وی نبوده و این كار را به صلاح نمیدانسته است. امام دریافته بود كه این اقدام جز به نفع معاویه نیست و لذا به هر صورت میكوشید تا از كشته شدن او جلوگیری كند. حتی در آغاز میكوشید تا میان مردم و او را صلح دهد و شورش را بخواباند. یكبار دربارهی این حمایتهای سیاسی خود فرمود: آن اندازه ازعثمان حمایت كردم كه میترسم در این باره مرتكب گناهی شده باشم.[3] بعدها نیز فرمود كه شما عثمان را كشتید در حالی كه من در خانه بودم.[4]
در این باره بهتر است تا «نظر دینی» امام را از «نظر سیاسی» آن حضرت جدا كنیم. محتمل است كه امام، عثمان را به سبب اشتباهات عمدیش دربارهی اسلام و احكام آن و نیز به فساد كشاندن اوضاع جامعه، مستحق چنان برخوردی از ناحیهی مردم میدانسته است، هر چند نمیتوان دقیقاً در این باره اظهار نظر كرد. در این زمینه تعبیراتی از آن حضرت نقل شده است كه امكان چنین تلقی را طرح میكند. زمانی از امام سئوال شد: آیا در قتل عثمان شركت داشته است یا نه؟ امام فرمود: خدا عثمان را كشت و من با خدا هستم.[5] در مورد دیگری فرمود: من نه كشته شدن عثمان را دوست داشتم و نه از آن كراهت داشتم.[6] و بار دیگر فرمود: قتل عثمان نه مرا مسرور كرد و نه ناراحت.[7] امام در جای دیگر عثمان را «حمال الخطایا» خواند[8] و زمانی كه از او پرسیدند: آیا عثمان مظلوم كشته شده است یا نه؟ امام فرمود: او به صورت بسیاری بدی خود را فدای اهلبیت خود كرد و شما نیز به بد صورتی با او برخورد كردید.[9] و[10] .
روزی که کودتاچیان(ناراضیان از بذل و بخشش های بی حساب عثمان به کسان و خویشان خویش) و شورشیان بر خانه خلیفه سوم هجوم آوردند، این امیرمومنان بود که حصر خانه عثمان را درهم شکست و با به مخاطره افکندن جان خود و فرزندان خویش آب برای اهل خانه فراهم نمود.
تاریخ چه می گوید؟
در رابطه با نقش معاویه در قتل عثمان، ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامة و السیاسة مینویسد:
عثمان، نامه نوشت به مردم شام و معاویه و اهل دمشق: ... ، به فریاد من برسید که مردم مدینه، تصمیم به قتل من گرفتهاند. بشتاب بشتاب ای معاویه، به داد من برس، به داد من برس، گمان نمیکنم که به داد من برسی. [11] .
در یعقوبی نیز در تاریخ خود می نویسد:
معاویه با 12 هزار نیرو برای یاری عثمان از شام به طرف مدینه حرکت کرد. در 30 کیلومتری مدینه، لشکر را در آنجا نگهداشت تا خودش بیاید به مدینه و خبر بگیرد. وقتی به مدینه آمد، عثمان از او سوال کرد: ای معاویه، پس نیروهایت کجایند؟ معاویه گفت: آمدهام خبر بگیرم تا ببینم در مدینه چه خبر است. عثمان گفت: من که نامه نوشتم و قضایا را مطرح کردم. ... . بعد از مشاجراتی، عثمان گفت:
به خدا سوگند! تو میخواهی من کشته شوم تا به بهانه خونخواهی من، قیام کنی. برو و با نیروهایت بیا. معاویه رفت و برنگشت تا این که عثمان کشته شد. [12]
آقای بلاذری در کتاب أنساب الأشراف [13] .و ابن شبه در تاریخ مدینه [14] .از قول یزید بن اسد صراحت دارد:
معاویه، نیروهای کمکی را که از شام آورده بود، به مدینه نیاورد و در وسط راه، معطل کرد؛ زیرا:
و إنما صنع ذلك معاویة لیقتل عثمان، فیدعو إلى نفسه.
معاویه میخواست که عثمان کشته شود تا مردم را به بیعت خودش فرا بخواند.[15]
نوشتهی: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
[1]سیری در نهج البلاغه ص 170-167
[2]آشنایی با قرآن 1و2، صفحه 166-165
[3] نهج البلاغه، (صبحی صالح)، ص358.
[4] . الجمل، ص417.
[5] . عیون الاخبار، ج2، ص207.
[6] . انساب الاشراف، ج5، ص101؛ طبقات الكبری، ج3، ص82.
[7] . الغدیر، ج9، ص29؛ تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص1263 (ما امرت ولا نهیت و لا سرّنی و لاساءنی قتل عثمان).
[8] . الموفقیات، ج13؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص17.
[9] . نثر الدر، ج1، ص274؛ الاغانی، ج6، ص233؛ نهج البلاغه، عبده، خطبهی 29.
[10] . رسول جعفریان- تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، ص178
[11] . الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری، ج1، ص54
[12] . تاریخ یعقوبی، جلد2، صفحه 175
[13] . أنساب الأشراف، جلد6، صفحه 188
[14] .تاریخ مدینه، جلد4، صفحه 1289
راه تبدیل گناهان به حسنات

توبه دری است باز و گشاده به سوی رحمت الهی که همیشه بر روی بندگان خداوند باز است. گویا خداوند به دنبال بهانهای میگردد که بندگانش را از بیابان تاریک نادانی به درون شهر رحمت خود راهنمایی کند.
نیم نگاهی به آثار توبه ذهن انسان را به تحیر وا میدارد. زیرا توبه قانونهای عجیب و غریبی دارد که گاهی حسابش با چرتک های دنیایی جور در نمی آید.
اینکه خداوند گناهان توبه کننده را میبخشد و میآمرزد، عجیب است اما قابل پذیرش( آل عمران، 89). اینکه گناهان او را از صفحه دل و نامه اعمالش محو میکند، شگفت آور است اما پذیرفتنی(سوره تحریم، آیه 8). اینکه توبه زمینه ساز برخورداری از رحمت الهی است، تعجب برانگیز است اما خوشایند و قابل فهم(سوره هود، آیه 90). اما اینکه خداوند پس از محو گناهان توبه کننده، آنها را تبدیل به حسنات میکند، با حساب و کتاب هیچ آدمی جور در نمیآید. خداوند در قرآن میفرماید:
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما.( سوره فرقان، آیه 70)
مگر كسانى كه توبه كنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مىكند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!
چگونه ممکن است انسانی که غرق در گناه است، با گفتن یک جمله استغفار، توبه کند و همه کارهای زشتش تبدیل به گل و بلبل شود؟ آیا این با عدل خداوند سازگار است؟
ما این سوال را با سوال دیگری پاسخ میدهیم. چگونه ممکن است در یک گلخانه زیبا از میان کود بدبوی حیوانی گلهایی خوشرنگ و خوشبو بروید؟ گلهایی که شامه را مست بوی خوش میکند و چشمها را خمار رنگ و جلوه زیبای خود.
آری، اگر انسان بتواند در میان لاشه های بدبوی گناه، بذر پر ارزش توبه را بکارد، پس از چندی گل خوشبوی حسنات را خواهد کاوید.
البته باید دانست که به این راحتیها هم نیست. صبر میخواهد و تحمل. تلاش میخواهد و تکاپو.
توبه کننده باید همانند باغبانی دلسوز به دل خود رسیدگی کند و گلهای خوشبوی خیرات را به ثمر برساند. میبینید که این با عدل خدا هم سازگار است. زیرا انسان با تلاش خود به نتیجه دلخواهش میرسد. قانون خدا هم این است که «لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»(سوره نجم، آیه 39)
چگونه ممکن است انسانی که غرق در گناه است، با گفتن یک جمله استغفار، توبه کند و همه کارهای زشتش تبدیل به گل و بلبل شود؟ آیا این با عدل خداوند سازگار است؟
بیایید یک بار دیگر به شرایطی که در این آیه برای تبدیل گناهان به حسنات گذاشته شده، توجه کنیم. خداوند سه شرط را برای این تبدیل خوشآیند قرار داده است. اول: توبه، دوم: ایمان و سوم: عمل صالح. بنابراین توبه باید چنان قوی و قدرتمند باشد که شاخه های ایمان را به سوی آسمان بکشاند و در نهایت عمل صالح را به بار آورد. پس توبه زبانی یا توبه بیحال و بیرمق چنین تاثیر اعجاب انگیزی را نخواهد داشت.
گاهی هم یک خوی نیکو چنان راه نجات را هموار میکند که زشتیها به خوبی و زیبایی مبدل میشود. درست مثل خورشیدی که میتابد و سیاره های تاریک و بیروح را درخشان میکند.
امام رضا علیه السلام فرمود: به پیامبر صلّی الله علیه و آله گفته شد: فلانى انسان بدبختى است. زیرا بسیارى از گناهان

را مرتكب شده است. پیامبر فرمود: هرگز چنین نیست كه شما مىگویید. بلكه او نجات یافت و به حسن عاقبت رسید و گناهانش از بین رفت و «به حسنات تبدیل شد». زیرا او روزى از راهى مىگذشت، مؤمنى را دید كه عورتش پیدا بود و خود متوجّه نبود. (گویا خواب بوده است) این شخص بدن او را پوشاند و براى آن كه خجالت نكشد او را با خبر نكرد.
وقتى آن مؤمن متوجّه شد، در حقّ او چنین دعا كرد: خداوند به تو پاداش بسیار عطا كند. آخرت تو را با خیر همراه سازد و در حساب با تو مناقشه و سختگیرى نكند. خداوند دعاى آن مؤمن را در حقّ آن شخص، مستجاب فرمود و او خوش عاقبت شد.
وقتى كه این مژده پیامبر اكرم به آن گناهكار رسید، او از همه گناهانش توبه كرد و اهل طاعت خدا شد. پس از یک هفته كه گروهى از دشمنان اسلام به مدینه حمله كردند، پیامبر دستور دفاع داد. آن مرد نیز همراه با دیگر مسلمانان براى دفاع آماده شد و در درگیرى با دشمنان به شهادت رسید و عاقبتش به خیر و سعادت ختم گردید.( بحارالانوار، ج 5، ص 155)
پرسش پراهمیتی که در مورد تبدیل گناهان به حسنات وجود دارد، کیفیت و چگونگی آن است؟ آیا در دنیا است یا آخرت؟ تغییر در خود اعمال است یا عقاب آن؟
در مورد چگونگی این مساله، احتمالاتی گفته شده است که همه آنها میتواند قابل قبول باشد. زیرا زوایای متفاوتی که در هر یک از این نظرات وجود دارد، دیدگاههای گوناگونی را ساخته است.
1ـ دگرگونی اعمال در دنیا
هنگامى كه انسان توبه مىكند و به خدا ایمان مىآورد، دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پیدا مىشود. این تحول و انقلاب درونى اعمال زشت گذشته را در آینده تبدیل به کارهای نیک میکند. اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مىشد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مىگذارد و اگر زناكار بود، عفیف و پاكدامن مىشود. باید توجه داشت که این دگرگونی توفیقی است الهى که در سایه ایمان و توبه پدیدار گشته است.( الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج5، ص 7)اگر انسان بتواند در میان لاشه های بدبوی گناه، بذر پر ارزش توبه را بکارد، پس از چندی گل خوشبوی حسنات را خواهد کاوید. البته باید دانست که به این راحتیها هم نیست. صبر میخواهد و تحمل. تلاش میخواهد و تکاپو.
توبه کننده باید همانند باغبانی دلسوز به دل خود رسیدگی کند و گلهای خوشبوی خیرات را به ثمر برساند. میبینید که این با عدل خدا هم سازگار است. زیرا انسان با تلاش خود به نتیجه دلخواهش میرسد. قانون خدا هم این است که «لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»(سوره نجم، آیه 39)

خداوند به لطف و كرمش بعد از توبه، گناهان را محو میکند و به جاى آن حسنات مىنشاند. ابوذر نقل میکند که پیامبر فرمود:
روز قیامت كه مىشود بعضى از افراد را حاضر مىكنند. خداوند دستور مىدهد گناهان صغیره او را به او عرضه كنید و كبیرهها را بپوشانید. به او گفته مىشود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى و او به آن اعتراف مىكند ولى قلبش از كبائر ترسان و لرزان است.
در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى كند دستور مىدهد بجاى هر گناهی حسنهاى به او بدهید. عرض مىكند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم كه آنها را در اینجا نمىبینم.
ابوذر مىگوید: در این هنگام پیامبر (ص) از شدت شادی و سرور چنان خندید که دندانهای او نمایان شد و سپس همین آیه را تلاوت فرمود. (نور الثقلین، ج4، ص 33)
3ـ دگرگونی عقاب اعمال به ثواب
هنگامی که انسان توبه میکند و در دل از گناه خود پشیمان میگردد، خداوند به پاس توبه او از مجازات گناهان او میگذرد و به جای آن پاداش اعمال نیک به او اهدا میکند.(مفاتیح الغیب -تفسیر کبیر فخر رازی-، ج24، ص 485)
4ـ دگرگونی ملکه بدی به ملکه خوبی
توبه تغییر درونی انسانهایی است که خود را از بدیها به سوی خوبیها سوق میدهند. خداوند هم حرکت آنها را تکمیل نموده، عادات زشت آنها را به عادات نیک مبدل میکند.(منهج الصادقین، ج 6، ص 421)
5ـ دگرگونی آثار سوء اعمال به آثار خیر در سایه تغییر خود اعمال
تفاوت اعمال انسان در موافقت و مخالفت آن با گفته خدا است. مگرنه در ظاهر تفاوتی میان روزی حلال و حرام و یا ازدواج و زنا وجود ندارد. بنابراین منظور از گناهان، خود اعمالى كه انسان انجام مىدهد نیست، بلكه آثار سویى است كه از آن بر روح و جان انسان مینشیند.هنگامى كه نفس ناپاک انسان با توبه، ایمان و عمل صالح به ذاتی پاکیزه تبدیل میشود، آثار سوء آن نیز از روح و جانش برچیده مىشود و تبدیل به آثار خیر مىگردد. چراکه این آثار باید با نفس پاکیزه توبه کننده تناسب داشته باشد.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج15، ص 24)

شب قدر در قرآن کریم در سوره دخان با صفت مبارکه آمده و در سوره قدر بهتر از هزار ماه دانسته شده است.
شب قدر، شبی است که قرآن در آن نازل شده است. در شب قدر، همه امورات عالم اندازهگیری میشود .
دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شبهای نوزدهم ،بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان را شب قدر میدانند.
شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر میدانند. این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتاب های دعا به آن اشاره شده است. بهتر است در شب قدر بیدار بمانیم و اعمال مستحب را انجام دهیم.
بنا بر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر از اهمیت زیادی برخوردار است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه است و رسول خدا(ص) به دعا در آن شب و طلب بخشش از خداوند تأکید فرموده اند.
حضرت موسی ، در خلوت و مناجاتی که با خداوند داشت، فرمود:
خداوندا! میخواهم به تو نزدیک شوم.
پاسخ آمد: نزدیکی من از آنِ کسی است که شب قدر ، بیدار باشد.
گفت: خداوندا! رحمتت را میخواهم.
پاسخ آمد: رحمتم از آن کسی است که شب قدر به مسکینان، رحمت کند.
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو میخواهم.

پاسخ آمد: آن را به کسی میدهم که در شب قدر صدقهای داده باشد.
گفت: خداوندا! از درختان بهشت و میوههایش میخواهم.
پاسخ آمد: آنها از آن کسی است که در شب قدر ، تسبیحگوی باشد.
گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را میخواهم.
پاسخ آمد: آن، از آن کسی است که در شب قدر، استغفار کند.
گفت: خداوندا! خشنودی تو را میخواهم.
پاسخ آمد: خشنودی من از آنِ کسی است که در شب قدر، دو رکعت نماز بگزارد.در افتادن با شاخ شیطان

اشاره: فرقه ی ضاله ی وهابیت که با حمایت انگلیس شکل گرفت، از ابتدا مبلّغ تصویری خشن از اسلام بوده است. نتیجه ی بروز این تفکر افراطی را می توان امروز در گوشه و کنار جهان دید که نه دین آن را تایید می کند، نه عقل. خطر این فرقه به حدی است که امروز بزرگان دین و دانش آموختگان مکتب اسلام مقابله و مبارزه ی با آن را در پیش گرفته اند و به طرق مختلف سعی دارند تا چهره ی حقیقی این فرقه ی افراطی را برای مردم به تصویر بکشند. چندی پیش کتاب "شاخ شیطان" در نقد فرقهی ضالهی وهابیت چاپ و منتشر شد. حجت الاسلام سید مجتبی عصیری در این کتاب با بیان چگونگی شکلگیری این فرقه و عقاید و نظرات آن، سعی دارد هویت حقیقی این فرقه را نشان داده و با بیانی مستدل به شبهات مطرح شده توسط آنها پاسخ دهد.
گروه کتاب تبیان به مناسبت انتشار این کتاب با حجت الاسلام سید مجتبی عصیری، نویسندهی کتاب، مصاحبهای ترتیب داده که متن آنرا تقدیم شما میکند:
- علت انتخاب عنوان "شاخ شیطان" برای این کتاب چه بوده است؟
- علّت نامگذاری این کتاب با استفاده از روایتی است که در صحیح بخاری (معتبرترین کتاب نزد اهل سنّت و وهابیت) آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن از ظهور چنین فرقهای در آخرالزمان سخن گفتهاند.
بر اساس روایتی که در این کتاب آمده است پیامبر اعظم فرمودند : "خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارك گردان! صحابه تا سه مرتبه سؤال نمودند: ای رسول خدا! پس منطقه نجد چه میشود؟ تا این که در مرتبه سوّم حضرت فرمودند: سرزمین نجد سرزمین زلزلهها (ویرانیها) و فتنههاست و از همانجا شاخ شیطان ظهور خواهد كرد."
ایشان در روایت دیگری فرموده اند: "افرادى در مشرق زمین خواهند آمد که قرآن را تلاوت كرده امّا از گلوگاه آنان تجاوز نمیکند (به اعماق وجود آنان نفوذ نمیکند) و از قرآن بهرهای نمىبرند، این گروه همانگونه از دین خارج میشوند که تیر از كمان خارج شده و دیگر به كمان باز نمىگردد. از پیامبر اكرم پرسیدند: این فرقه چه نشانهاى دارند؟ حضرت فرمود: از نشانههای این گروه سرهاى تراشیده است. "
و نهایتاً این که "احمد زنی دحلان" مفتی مکه مکرمه با جمله زیر بر این نکته تصریح نموده که منظور از روایات مزبور فرقه وهابیت امروز است. وی در کلامی میگوید:
"سر تراشیدن، از شاخصههای فرقه وهّابیت است و این صفت در هیچ یك از فرقههاى بدعتگذارِ قبل از وهّابیت دیده نشده است..."
برای نوشتن این کتاب از حدود 130 منبع که بیش از نود درصد آنها از منابع اهل سنّت است استفاده شده. البته در کنار آن از تعداد بسیار کمی از منابع علمای شیعه نیز به عنوان مؤید استفاده شده است. همچنین از بسیاری از سایتهای وهابیت که متجاوز از 20 سایت میباشد در این اثر استفاده شده است

- وهّابیت دیدگاه جدیدی در مذهب سنّی حنبلی است که بنیانگذار آن محمّد بن عبد الوهّاب میباشد. او با استناد به این جمله که "بَدَأَ الْاِسلامُ غَریبَاً وَ سَیَعُودُ غَریبَاً" معتقد بود كه اسلام، اصل نخستین خود را در غربت یافته و در غربت پاگرفته؛ از اینرو، باید با هر آنچه به زعم وی با غربت اسلام مخالف است و بدعت و خلاف توحید به شمار میرود، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی و غربت اولیه دین بازگرداند.
با توجه به تفکرات انحرافی محمد بن عبد الوهّاب، ریشهها و زمینههای فکری او را میتوان نشأت گرفته از افرادی همچون: معاویه بن ابی سفیان، مروان بن حكم، حجّاج بن یوسف ثقفی و افرادی از این دست دانست.
البته این تفکرّات، در زمان خود شکست خورده و از بین رفتند؛ اما متاسفانه بار دیگر و در قرن دوازدهم هجری، همان افکار و اندیشههای از رونق افتاده، توسط محمّد بن عبد الوهاب، جان و رمقی تازه یافت و با تفصیلی که در کتاب به آن اشاره شده است بلای جان جامعه اسلامی و بشریت گردیده است.
البته باید این نکته را هم اضافه کنم که دو عامل نقش بسیار موثری در موفقیت محمد بین عبدالوهاب داشت.
عامل اول نزاعی بود که بین قبایل "نجد" صورت گرفته بود و محمد بن عبدالوهاب از این نزاع به خوبی استفاده کرد و عقاید خودش را منتشر کرد.
عامل دوم کمکها و فعالیتهایی که قدرتهاى استعمارى به ویژه انگلیس از محمد بی عبدالوهاب در جهت اشاعهی عقاید انحرافی انجام میدادند.
پیامبر اعظم فرمودند: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارك گردان! صحابه تا سه مرتبه سؤال نمودند: ای رسول خدا! پس منطقه نجد چه میشود؟ تا این که در مرتبه سوّم حضرت فرمودند: سرزمین نجد سرزمین زلزلهها (ویرانیها) و فتنههاست و از همانجا شاخ شیطان ظهور خواهد كرد
- علت دشمنی ها و غرض ورزی های فرقه ی ضاله ی وهابیت با مذهب تشیع چیست؟
- به نظر من علت این عناد و دشمنی این است که مخالفان مكتب اهلبیت علیهم السلام هرگز تصوّر نمىكردند كه ملّت ایران بتوانند با پشتوانه فرهنگ غنى شیعه، این گونه به صحنه آمده و با دست خالى و قلبى آكنده از ایمان و عشق به اسلام و اهلبیت علیهم السلام، طومار حكومت تا دندان مسلّحی را كه از هر سو مورد حمایتهاى بىدریغ شرق و غرب قرار مىگرفت، براى همیشه در هم پیچیده و حكومتی بر پایه فقه شیعه که برگرفته از معارف حقیقی اسلام میباشد را تأسیس نمایند.

- یکی از راههای مقابله با فرقه های انحرافی، نگارش کتاب و روشن گری در جامعه است. به نظر شما چه راه های دیگری برای مقابله با فرقه های منحرفی مثل فرقه ی وهابیت وجود دارد؟
- بهترین راه مقابله با تهاجم دشمن در هر عرصه، صحنه و جبههای شناخت تاکتیکهای دشمن است. اگر تاکتیک هجومی دشمن را شناختیم میتوانیم در برابر تکهای عملیاتی آنها پاتک مناسب و به تعبیری دیگر در برابر آفند آنها پدافند مناسبی داشته باشیم.امروز وهابیت برای آموزش افکار و عقاید انحرافی خود در تمام سطوح و اقشار جامعه اسلامی برنامه ریزی نموده است اما متاسفانه ما در مقابله بسیار عقبتر هستیم.
به عنوان مثال وهابیت آموزش افکار انحرافی خود را از سطح مدارس ابتدایی از همان سال اوّل در دستور کار خود قرار داده است؛ بدین معنا که همانگونه که دانش آموز از همان سالهای اول تحصیل نوشتن و خواندن را میآموزد، در کنار آن با عقاید انحرافی وهابیت نیز آشنا میشود. مثلاً به او آموزش میدهند که: "توسل حرام است"، "توسل شرک است"، "زیارت قبور شرک است"، "دعا و استغاثه به غیر از خدا شرک است" و "کسی که این کار را بکند کافر است".
طبیعی است که دانشآموزی که بیست سال اینگونه آموزشها در گوش او خوانده شود بعد از آن که پا به جامعه بگذارد چه دیدگاهی نسبت به شیعه و مذهب او خواهد داشت.
امروز وهابیت برای آموزش افکار و عقاید انحرافی خود در تمام سطوح و اقشار جامعه اسلامی برنامه ریزی نموده است اما متاسفانه ما در مقابله بسیار عقبتر هستیم
لذا به نظر میرسد ما نیز باید مقابله با افکار تند و تکفیری وهابیت و آموزش صحیح اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله را از همان آغاز و در متن دروس آموزشی خود در مقاطع مختلف تحصیلی از ابتدایی تا دانشگاه قرار دهیم.
نکته مهمتر این که چرا ما باید همیشه نگاه کنیم و ببینیم دشمن از چه حربهای استفاده میکند تا ما سپر دفاعی متناسب با آن را تهیه کنیم؟ یعنی چرا همیشه ما باید دفاع کننده و پاسخ دهنده باشیم؟ چرا نیاییم و از حالت تدافعی خارج شده و به عنوان سؤال کننده و اشکال کننده افکار غیر صحیح را مورد مناقشه قرار داده و به چالش بکشیم؟ در این صورت مخالفان شیعه ناچار خواهند گردید تا از لاک هجومی خارج شده و به لاک دفاعی فرو روند.
- چه انگیزهای باعث شد تا تصمیم به نگارش این کتاب گرفتید؟
- با توجه به هشدارهایی که در کلام امام راحل و مقام معظم رهبری حفظه الله آمده و همچنین با بهرهای که طیّ چند سال، شرکت در درس خارج فقه مقارن (فقه تطبیقی مذاهب اربعه و مذهب شیعه)، پاسخ به شبهات وهّابیت در مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر تحت اشراف آیت الله دکتر حسینی قزوینی و مناظرههای متعدد در اطاقهای گفتگوی "اسلام چت" در فضای "یاهو مسنجر" داشتم به این ضرورت رسیدم که باید در شناخت عقاید ضالّه وهابیت اثری را تقدیم جامعه اسلامی نمایم.
- برای نوشتن این کتاب از چه منابعی استفاده شده است؟
- برای نوشتن این کتاب از حدود 130 منبع که بیش از نود درصد آنها از منابع اهل سنّت است استفاده کردم. البته در کنار آن از تعداد بسیار کمی از منابع علمای شیعه نیز به عنوان مؤید استفاده شده است. همچنین از بسیاری از سایتهای وهابیت که متجاوز از 20 سایت میباشد در این اثر استفاده شده است.
- با توجه به فعالیتهای امروز وهابیت، چشم انداز مذهب شیعه را چگونه میبینید؟
- با وجود تمام سرمایهگذاریها و هجمه سنگینی که علیه مذهب شیعه صورت میگیرد و با این وجود با رویکرد و اقبالی که در سراسر جهان به این مذهب صورت میگیرد، به یقین میتوان گفت آینده از آنِ شیعه و مکتب نورانی اهلبیت است.شاهد این مدّعا، آمار و ارقامی است که همه روزه از گوشه و کنار جهان مخابره میگردد و خبر از تشرّف گروهی از مسلمانان و یا سایر ادیان به مذهب شیعه میدهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.
(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار.
(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )
صدقه، خشم پروردگار را فرو مینشاند.
(کنزالعمال، ح161143 )
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.
(الكافى، ج 4، ص 62)
رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانهاش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.
(بحار الانوار،ج93،ص342)
دو چیز را خداوند در دنیا كیفر میدهد : تعدی و ناسپاسی پدر و مادر.
(كنز العمال، ج 16، ص 462، ح 45458)
ازآن حضرت سؤال شد : مروت چیست؟ فرمود : حفظ دین، عزت نفس، نرمش، احسان، پرداخت حقوق و اظهار دوستی نسبت به مردم .
تحف العقول ص227
از ان حضرت سوال شد : کرم چیست فرمود : بخشش پیش از خواهش و اطعام درقحطی .
تحف العقول ص 722
ازآن حضرت سؤال شد بخل چیست؟ فرمود : آنچه در کف داری شرف بدانی، و آنچه انفاق کنی تلف شماری .
تحف العقول ص 227
از آن حضرت سؤال شد : بی نیازی چیست؟ فرمود : رضایت نفس به آنچه برایش قسمت شده هر چند کم باشد .
تحف العقول ص 228
از ان حضرت سوال شد : فقر چیست فرمود : حرص به هر چیز .
تحف العقول ص 822
پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است، و دشمنش ترسان و بی یاور .
تحف العقول ص 229
از خدا بر حذر باشید با زیادی یاد او، و از خدا بترسید به وسیله تقوی، و به خدانزدیک شوید با طاعت، به درستی که او نزدیک است و پاسخگو .
تحف لعقول ص 229
بزرگی کسانی که عظمت خدا را دانستند این است که تواضع کنند، و عزت آنها که جلال خدا را شناختند این است که برایش زبونی کنند، و سلامت آنها که دانستند خداچه قدرتی دارد این است که به او تسلیم شوند .
تحف العقول ص 229