در بازگشت از كلیسا، جك از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی آیا می شود هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس جواب می دهد: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «جناب كشیش، می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار كشیدن هستم می توانم دعا كنم؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناً، پسرم. مطمئناً
¤ نوشته شده در ساعت 07:46 توسط فرهاد غلامزاده |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
گوسفنده با باباش دعواش میشه
میره سر خیابون میگه: دربست کشتارگاه
به جوجه تیغی میگن: آرزوت چیه؟
اشک تو چشماش جمه میشه میگه: بغلم میکنی؟
به دو دليل زنها فوتباليست نميشن:
1.عمرا 11 تا زن يجور لباس بپوشن
2.عمرا بازي بعدي همون لباسو بپوشن
به غضنفر خبر میدن که بابا شدی میگه به زنم نگید میخوام غافلگیرش کنم
از دختره می پرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره
از غضنفر پرسيدند: "اسم کوچيك فردوسي چيه ؟"گفت: ميدان
از غضنفر ميپرسن بنظر تو سخت ترين کار چيه؟
ميگه: نمک تو نمکدون ريختن، چون سوراخ هاش خيلي ريزه
¤ نوشته شده در ساعت 01:34 توسط فرهاد غلامزاده |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
اشتباهات خنده دار گزارشگران
*آخرين باري که «نوانکو کانو» پيراهن آرسنال را پوشيد کي بود؟ آنچه مسلم است، اينست که هواداران توپچي ها خاطره حضور مهاجم نيجريه اي در لندن را از ياد برده اند، اما «پيمان يوسفي» در بازي آرسنال و واتفورد، 40 دقيقه «ادبايور» را «کانو» خطاب کرد و وقتي او را در جريان تماس هاي تلفني مردم قرار دادند، گفت: واقعا عذر مي خوام اسم اين آقا «ادبايور» است «کانو» ديگر در آرسنال بازي نمي کند!
*در جريان بازي سپاهان و ذوب آهن در جام حذفي از يکي از داوران قديمي کشور به نام «عرب براقي» تقدير شد. پس از سوت پايان بازي «عباس بهروان» دوان دوان خودش را به او رساند و گفت: بينندگان عزيز در خدمت زنده ياد «عرب براقي» هستيم!
*دقايق پاياني بازي برزيل و هلند در مرحله نهايي جام جهاني سال 1998 بود . داور به نشانه خطا سوت زد و «بهرام شفيع» گفت: و اين هم سوت پايان بازي! برزيلي ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به اميد اينکه داور خيلي زود خاتمه بازي را اعلام مي کند سکوت کرد. يک دقيقه هم گذشت اما داور سوت نزد، شفيع هم بدون آنکه خم به ابرو بياورد سکوت را شکست و گفت: حالا رونالدو صاحب توپ ميشه...!
* اسکندر کوتي» تهيه کننده برنامه اي بود به نام «جنگ فوتبال اروپا.» اينکه او در اين برنامه به جاي پير و جوان و بزرگ و کوچک بحث مي کرد به جاي خود، اما حکايت بررسي بازي هاي ليگ هلند توسط او را هرگز نمي توان فراموش کرد. در جدول رده بندي اکثر تيم ها به صورت مخفف و با سه حرف اختصاري مشخص مي شدند، اما اين مجري تيم آيندهوون يا PSV را تيم «پي اس وي» و آژاکس يا Ajx را «اي جي ايکس» معرفي کرد!
*در جام جهاني 1990 تيم ملي ايتاليا گلزني به نام «سالواتوره اسکيلاچي» رو کرد. در جريان برگزاري مسابقات هر کدام از گزارشگران به شيوه متفاوتي نام او را تلفظ مي کردند. در يکي از بازي ها وقتي او دروازه حريف را باز کرد، بهرام شفيع گفت: «حالا اسکيلاچي، اسکلاچي، اشيلاچي، شيلاچي يا هر اسم ديگه اي داره من نميدونم! به هر حال گل خودش را زد.»
* در يکي از بازي هاي تيم مراکش در جام جهاني 98 نام بازيکن اين تيم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روي صفحه تلويزيون حک شد. بهرام شفيع با هيجان فرياد زد: «بله، نفهميديم چي شد اما در هر صورت داور بازيکن مراکش را اخراج کرد و حالا اين تيم بايد ده نفره به بازي ادامه بده.»
* در روزهايي که دانمارک تا مراحل پاياني جام ملت هاي 1992 پيش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازيکنان نه چندان مطرح اين تيم را از هم ميپرسيدند، بهرام شفيع يکي ديگر از شاهکارهايش را رو کرد. مربي دانمارک دست به تعويض زد و کارگردان تلويزيوني نام بازيکن تازه وارد و بازيکن تعويضي را به همراه عبارت DENMARK روي انتن فرستاد شفيع اسم بازيکني که به سمت نيمکت ذخيره ها حرکت ميکرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جاي او دن مارک وارد زمين ميشه!))
*در جريان يکي از بازي هاي پرسپوليس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار مي شد، مجيد خدايي، کشتي گير ملي پوش ايراني در ميان تماشاگران حاضر شده بود. وقتي تلويزيون چهره او را به تصوير کشيد عادل فردوسي پور گفت: اين هم مجيد خدايي کشتي گير تيم ملي فوتبال ايران!
*عباس بهروان در حين گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان: «همان طوري که مشاهده مي کنيد شرايط جوي اصلا مناسب نيست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاري يک بازي زيبا را از بين برده!
* بازي نيمه نهايي جام جهاني 94 بين برزيل و سوئد برگزار مي شد و باز هم «عباس بهروان» پشت ميز گزارش نشسته بود. در دقيقه 9 ضربه مازينهو به تور کناري دروازه اصابت کرد و به اوت رفت: «توي دروازه، توي دروازه، اين گل مي تونه نويد يک بازي پرگل و زيبا رو بده، برزيل يک سوئد صفر» البته پانزده دقيقه بعد جهانگير کوثري که به عنوان کارشناس در استوديو حضور داشت گفت: «البته مثل اينکه آن توپ گل نشده بود. ضمن عذرخواهي از بينندگان عزيز بازي کماکان صفر بر صفر دنبال ميشه.»
*اسکندر کوتي در حال گزارش بازي غيرزنده تيم ملي اتريش و يک تيم ديگر بود. بالاي صفحه تلويزيون در محل مربوط به درج نام تيم ها و نتيجه بازي نام لاتين اتريش(Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر اين تيم را استراليا خطاب مي کرد. کار به جايي رسيد که پس از پايان پخش اين بازي ضبط شده مجري شبکه سه با اشاره به تماس هاي پر تعداد مردمي ضمن عذرخواهي، اشتباه گزارشگر را تصحيح کرد.
*چلسي گل زد و جواد خياباني در لابه لاي فريادهايش گفت: «بدون شک الان مردم شهر چلسي خيلي خوشحال هستند»! او بعدها اين واقعيت را که در کل بريتانيا شهري تحت عنوان چلسي وجود ندارد پذيرفت. اما به عنوان آخرين دفاعيه اش مدعي شد چلسي نام محله اي در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به آن محله بوده است. مثل اين مي ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگويد: الان اهالي ميدان استقلال سر از پا نمي شناسند.
* کريم باقري» بازيکن «آرمينا بيله فلد» پشت يک ضربه ايستگاهي از فاصله 30 -40 متري ايستاد و مزدک ميرزايي که دو مانيتور را پيش روي خود داشت براي نواخته شدن ضربه لحظه شماري ميکرد. يکي از مانيتورها مربوط به پخش مستقيم و بدون تاخير بود و ديگري با حدود 10 - 15 ثانيه تاخير تصاوير مربوط به شبکه سه را روي آنتن مي فرستاد. کريم در مانيتور شماره يک ضربه را زد و گزارشگر با هيجان بسيار زياد شوت او را استثنايي لقب داد. تماشاگر تلويزيوني اما هنوز باقري را در حالي که دست به کمر زده بود و ديوار دفاعي حريف را برانداز مي کرد مي ديد. عکس العمل مزدک خيلي جالب بود: البته اين ضربه لحظاتي بعد زده شد!
* دوستان نزديک هنوز او را «پولي اوف» صدا مي زنند. داستان از اين قرار است که ايشان پيش از آنکه اين واژه off Play سرزبان ها بيافتد لغت فارسي آن را در جايي خوانده بود و در جريان يکي از گزارش هايش گفت: اگر همين نتيجه حفظ شود سرنوشت در بازي پولي اوف مشخص خواهد شد!
* اين يکي فوتبالي نيست اما جالبه. «يدا... اعتصامي» در جريان گزارش مستقيم يکي از جدال هاي داخلي در حالي که از نمايش پسر يکي از کشتي گيران قديمي به وجد آمده بود تصميم گرفت احساسش را در قالب يک بيت شعر بيان کند: پسر کو ندارد نشان از پدر/ نشايد که نامش نهند آدمي! البته بسياري از کارشناسان ادبيات معتقدند قديم ها مصراع دوم اين بيت «تو بيگانه خوانش نخوانش پسر» بوده.
* بازي پرسپوليس و تراکتورسازي بود. تابلوي تعويض بالا رفت و «غلامحسين دين محمدي» قصد داشت براي تراکتور وارد زمين شود. اما «جواد خياباني» ناگهان تمام تماشاگران تلويزيوني را در جاي خود ميخکوب کرد: حالا غلامحسين دين محمدي برادر بزرگ تر رسول خطيبي وارد زمين ميشه! او بعدها مدعي شد نسبت خانوادگي حسين و رسول خطيبي و سيروس و غلامحسين دين محمدي را قاطي کرده.
* تمام دنيا مهاجم يوگسلاو تيم آيندهوون را «ماتيو کژمان» صدا مي زنند اما از آنجايي که «جنگ فوتبال اروپا» قوانين خاص خودش را دارد و املاي لاتين او Kazmen بود، «اسکندر کوتي» در عرض يک دقيقه هشت بار گفت: ماتيو کازمن. آن روزها کاظميان هنوز معروف نشده بود و گرنه مي شد احتمال داد که اين دو بازيکن را با هم اشتباه گرفته اند.
* و دفتر داستان هاي شيرين گاف ها يا به عبارتي ديگر سوتي هاي گزارشگران را با خاطره اي از گزارش «غلامعلي پير ايراني» در زمان برگزاري مسابقات دسته فوق سنگين وزنه برداري بازي هاي آسيايي دوحه مي بنديم: حالا،حسين رضا زاده وزنه 205 کيلومتري را بالاي سر مي برد! البته اين آخري از راديو انتخاب شده است.
¤ نوشته شده در ساعت 02:47 توسط فرهاد غلامزاده |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
رضایت
مردی خودرویی خرید. بعد از چند ماه از او پرسیدند: از ماشینت راضی هستی؟
گفت: من نه ولی مکانیکه خیلی راضیه!
مهمانی
توی یک مهمانی گفتند که آقایی در این مهمانی حضور دارد که شعر میگوید. اجازه بدهید یکی از شعرهایش را در اینجا بخواند.
همه ساکت شدند و مرد شاعر، شعرش را خواند. بعد از پایان شعر، یکی از مهمانها گفت: احسنت! شعر شما مرا یاد انیشتن انداخت.
مهمانها گفتند: اما انیشتن که بلد نبود شعر بگوید. مرد گفت: خب این آقا هم بلد نیست شعر بگوید.
ویالن
مردی در یک تصادف رانندگی، هر دو دستش شکست. او را به بیمارستان بردند. در بیمارستان هر دو دست او را گچ گرفتند. بعد از مدتی دستهای مرد خوب شد و قرار شد که گچش را باز کنند. مرد به دکتر گفت: آقای دکتر بعد از باز شدن گچ دستم میتوانم ویالن بزنم.
دکتر گفت: چرا نمیتوانی؟ خوب هم میتوانی.
مرد حسابی خوشحال شد و شروع کرد به خنده و شادی. دکتر گفت: حالا چرا اینقدر خوشحالی؟
مرد جواب داد: آخه قبل از تصادف نمیتوانستم ویالن بزنم
دعوت
مردی به یک مهمانی باشکوه رفت بدون اینکه از او دعوتی شده باشد. مردم از او پرسیدند: تو دیگر برای چه به این مهمانی آمدی؟ تو که دعوت نشدی.
جواب داد: اگر صاحبخانه وظیفهی خودش را نمیداند، من که وظیفهام را میدانم.
هواپیماربایان
چند تا هواپیماربا هواپیمایی دزدیدند و برای سوختگیری به اجبار در یک کشور خارجی فرود آمدند. آنها از مقامات فرودگاه خواستند که فوری به آنها سوخت بدهند و گرنه در هر ده دقیقه یکی از سرنشینان هواپیما را خواهند کشت. مقامات فرودگاه با هم جلسه گرفتند که چه کار کنند. جلسهی آنها طول کشید و هواپیمارباها یک نفر را کشتند و جسدش را از هواپیما بیرون انداختند.
مسوولین فرودگاه دیدند که هواپیمارباها خیلی یکدنده هستند، فوری سوخت هواپیما را تامین کردند تا هواپیما پرواز کند. اما باز هم هواپیما پرواز نکرد. وقتی علت را از رییس هواپیمارباها پرسیدند. رییس کمی سرش را خاراند و گفت: راستش آن کسی که کشتیم. خلبان بود.
¤ نوشته شده در ساعت 02:35 توسط فرهاد غلامزاده |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)